سفارش تبلیغ
صبا
درباره وبلاگ
  شهر صبح[58]


هیچم و «هیچ» در وصف ناید ! /// «شهر صبح» روز یکشنبه 24ام خرداد 88 مصادف با میلاد حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) جهت نشر مطالب مفید و سهیم کردن دوستان در دیده ها، شنیده ها و احیانا دانسته های این حقیر در «بلاگفا» ایجاد شد اما به دلیل خباثت های غیرقابل تحمل مدیریت بلاگفا مجبور به ترک اونجا و نقل مکان به پارسی بلاگ شدم.
ویرایش
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
ابر برچسب ها
امکانات دیگر

مهر انور

باغ جهان و هر چه در این قصر ِ نُه در است
یکسر طفیل حیدر (ع) و اولاد حیدر (ع) است

از جلوه ی جمال علی (علیه السلام) دارد آب و رنگ
هر گل که در ریاض بقا سایه گستر است

مرآت ِ دل که جلوه گر نور کبریا است
از مِهر روی شاه ولایت منوّر است

این روشنی که مِهر دهد روز و شب
نور چراغ دولت شبّیر و شبّر است

تسبیح بلبلان چمن، هر صباح و شام
حمد و ثنای قاضی باز و کبوتر است

آیینه ی ضمیر منیرش مه ِ تمام
پروانه ی چراغ دلش مهر انور است

از ابر ِ دست ِ حیدر کرّار، قطره ها است
آن دانه ها که حاصل این بحر اخضر است

لب تشنگان ِ بادیه ی اشتیاق را
مهرش به سوی چشمه ی تحقیق رهبر است

از تاب ِ آفتاب ِ قیامت چه اضطراب!؟
آن را که سایه ی اسدالله بر سر است

باشد محیط ِ خاطر دریا نثار او
بحری که نظم معرفتش عِقد گوهر است

بر عِلم نُه مجلّد گردون بوَد محیط
لوح دلش که حامل این چار دفتر است...

(بابافغانی شیرازی)


میلاد امیرالمؤمنین علیه السلام
و روز «مرد» و روز «پدر»
مبارک باد!




برچسب ها : شعر و ادبیات  ,
      

تفأل

تاریخ درج در کلوب: 1387.07.03 ساعت 03:49




برچسب ها : شعر و ادبیات  ,
توسط : شهر صبح |   نظر بدهید
      

عزلت آینه ها


حتی وصیتنامه ای از تو ندارم
جز دانه های سبز تسبیحی که داری
حتی نمی دانم کجا دفن است قلبت
آغوش خوشبخت کدامین خاک وادی؟

دیریست هر شب با جنونی بر سر قاف
آئینه ها را تا به عزلت می کشانم
گلبوته های شمع را یک دانه دانه
بر حول و حوش جاده روشن می نشانم

شاید نمی دانی کمی آنسوتر از مرگ
هر شب به جاده نذری فانوس برده
شاید اگر برگردی از آن راه رفته
یک شب ببینی شاعری از غصه مرده

بر تپه های نی نی چشمان سبزت
عشقی نهال مهربان روشنا کاشت
شاید نمی دانی کسی در ماورایم
قدر تمام شعرهایم دوستت داشت

شاید نمی دانی پس از این زجر سرکش
در وعده گاه اولین دیدار زرتشت
قبل از طلوع آفتاب عشق دیگر
شاید نمی دانی جنون آئینه را کشت

چشم انتظارم «یونس» از دریا بیایی
دیریست اینجا بی کمک هم سر به لاک است
دریا بده گمگشته ام را مطمئنم!،
او جزو مفقودین قوم بی پلاک است




(رویا صفری)


تاریخ درج در کلوب: 1387.05.31 ساعت 08.29




برچسب ها : شعر و ادبیات  ,
توسط : شهر صبح |   نظر بدهید
      

فصل تقسیم گل و گندم و لبخند

چشم‌ها پرسش بی‌پاسخ حیرانی‌ها
دست‌ها تشنة تقسیم فراوانی‌ها


با گل زخم، سر راه تو آذین بستیم
داغ‌های دل ما، جای چراغانی‌ها


حالیا! دست کریم تو برای دل ما
سرپناهی است در این بی‌سر و سامانی‌ها


وقت آن شد که به گل، حکم شکفتن بدهی!
ای سرانگشت تو آغاز گل‌افشانی‌ها!


فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید
فصل تقسیم غزل‌ها و غزل‌خوانی‌ها...


سایة امن کسای تو مرا بر سر، بس!
تا پناهم دهد از وحشت عریانی‌ها


چشم تو لایحة روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پایان پریشانی‌ها


(زنده یاد قیصر امین پور)

تاریخ درج در کلوب: 1387.05.27 ساعت 20:15




برچسب ها : شعر و ادبیات  ,
      

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد

آه از دمی که تنها، با داغ ِ او چو لاله
در خون نشسته باشم، چون باد رفته باشد

امشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد

خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا
صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد

از آه دردناکی سازم خبر دلت را
وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد

رحم است بر اسیری کز گرد دام زلفت،
با صد امیدواری ناشاد رفته باشد؟

شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی
گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد

پرشور از «حزین» است امروزکوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد


(حزین لاهیجی)

تاریخ درج در بلاگفا: 1388.04.09 ساعت 14:39




برچسب ها : شعر و ادبیات  ,
      

نمی ز دیده نمی جوشد اگرچه باز دلم تنگ است،
گناه دید? مسکین نیست، کُمَیتِ عاطفه ها لنگ است!

کجاستی که نمی آیی ألا تمام بزرگی ها؟!
پرنده بی تو چه کم صحبت، بهار بی تو چه بی رنگ است!

نمانده هیچ مرا دیگر، نه هیچ، بلکه کمی کمتر،
جز این قدر که دلی دارم که بخش اعظم آن سنگ است!

بیا که بی تو در این صحرا میان ما و شکفتن ها،
همین سه چار قدم راه است و هر قدم دو سه فرسنگ است!

دعاگران همه البته مجرب است دعاهاشان؛
ولی حقیر یقین دارم که انتظار، همان جنگ است!


جهت خشنودی و تعجیل ظهور  بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین له الفداء صلواتی نثار کنیم.

تاریخ درج در کلوب: 1387.03.17 ساعت 11:41




برچسب ها : شعر و ادبیات  ,
توسط : شهر صبح |   نظر بدهید
      

تاریخ درج در کلوب: 1387.05.08 ساعت 20:36




برچسب ها : شعر و ادبیات  ,
توسط : شهر صبح |   نظر بدهید
      
<      1   2   3   4   5   >>   >